تبليغاتX

...تنهایی

...تنهایی

کی میگه تنهایی...سخت نیست؟؟؟

نام : تنها...


شهرت : سرگردان


نام پدر : ‌بی کس



نام مادر : غصه



محل کار : نا اميدی



محل تولد : دنيای فراموش شده بی کسی



شغل :‌غم



محل خدمت : پادگان تنهایی...



زمان تولد : لحظه مرگ



جرم : بی کسی



محکوميت : تنها زیستن ........







تنهام...

+نوشته شده در شنبه 1387/01/31ساعت2:30توسط تنها... | |

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/28ساعت2:33توسط تنها... | |



  دانلود عکس



به ادامه ی مطلب مراجعه کنید

تنها...




ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه 1387/01/25ساعت2:38توسط تنها... | |

پيش از آنکه شب و روزم به آخر خط برسد

و براي ديدنت اشک ها بر گونه ام خشک شوند

و فقط ردپايي از آن ها به يادگار بماند....

بيا و بگرد و مرا پيدا کن ...

بيا من در غروب خانه دارم و تو اگر مرا بيابي .... و اگر مرا بيابي ...

بيا باور کن که اگر مرا بيابي ، من هم تو را ناجي مي شوم ...

من به هواي دل گم شده ي تو پر گرفته ام رو به غروب غم زده ...

نمي دانم چرا اين غروب بي تو به طلوع نمي رسد ...

شايد قسمت اين بود که تو آنجا باشي و من اينجا ...

تو در طلوع باشي و من در غروب ..

در فاصله ي طلوع و غروبي که نه هرگز بر آن پاياني است

و نه اين فاصله را هرگز نزديکي ....

من که در غروب زنداني ام !

اما تو مي تواني خانه ات را در آن سوي خورشيد رها کني ، بيايي و مرا پيدا کني ...

بارها انديشيدم که اي کاش هيچ گاه دل به روياي تو نمي دادم

اما بعد پشيمان مي شوم ، چرا که اگر دل به تو نداده بودم

که تا حالا بارها جان داده بودم ...

پس لبخند بزن...

من دل داده ام تا جان نبازم ...

مهربانم ، من که نمي دانم تو چيستي !

فقط مي دانم که خدا تو را براي من آفريده ...

اين را در خوابي که در آن شب باراني ديدم ، فرشته اي به من گفت ...

گفت که تو سوار سپيد پوشي خواهي بود

که مرا از اين زندان غربت زده نجات خواهي داد ...

من از اين شهر پر بهانه می روم تا تو بهانه اي باشي برای

هم آغوشي نور و قطره تا در اين نرم بهار ،

هر گاه چشمي به آسمان خيره شد ، رنگين کمان عشق را ببيند ...

در اين بهار وقتي از پس هر باران ،

آسمان را مي نگرم ،

سکوت است و لطافت و رنگين کمان ...

اي کاش از پس هر غباري ،

رنگين کمان بر آسمان چشمان باراني ام خيمه مي زد ...

من فقط ماندگاري مي خواهم ...

آن هم ماندگاري در طلوع ...





تنهام...

منبع: تلفن بی هزینه

+نوشته شده در دوشنبه 1387/01/19ساعت2:36توسط تنها... | |

ديوونه ي تنها



باز شب آمد تا

دوباره روح سرگردان و سرد مرگ

دوباره تازیانه های بی رحم و بلورین تگرگ

تکرار کنند قصه های تلخ و روزهای نا امیدی مرا

روح من دیگر مسخ هر چه نور

هر چه شور

هر چه شعور

چه عذابی بود آنروز

آنروز که بر می داشتند پنجره های دلم را و بر جای آن می کشیدند

دیواری ضخیم از آجرهای تردید و اضطراب

تا مبادا کلبه دلم را

کلبه خالی از عشق و مملو از تنهاییم را

کورسوی نور امید روشن کند

دیگر ز امید نا امیدم

دیگر شسته اند معنا و مفهوم خورشید را از ذهن من

در افکارم باران نیست

رود نیست

ترانه و سرود نیست

بردند از من غرور را

سرور را

شعر و احساس و شعور را

کشتند در من زندگی را

عشق را

بندگی را

در سینه ام مدفون شده

اجساد ناکام

اجساد بی نام

آمال و آرزوهایم

باز حرف دل یک بیدل افسرده حال

باز تنها شده ام





+نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/14ساعت2:32توسط تنها... | |


دلم گرفته

 

چقدر سخته بی کسی.......چقدر سخته بی کسی

دلت بگیره اما کسیو نداشته باشی تا باهاش حرف بزنی

دلت از غصه بترکه اما کسیو نداشته باشی تا باهاش حرف بزنی

کسی نباشه تا از بی کسیت باهاش حرف بزنی

کسی نباشه تا از غربتت بهش بگی از بد بختیت  از تنهاییات

میدونی چند وقته سیر با کسی حرف نزدم؟

با کسی درد و دل نکردم؟

از وقتی رفته با کسی درد و دل نکردم با کسی از غربتم نگفتم

از بی کسیم................






دلم از همه گرفته ...از خودم ... از دنیا .........از آدمایی که چهره شون دورو داره

از آدمایی که جز خودشون به هیچ چیز دیگه ای فکر نمی کنند

از آدمایی که دم از دوست داشتن میزنند

اصلا یکی به من بگه دوستت دارم یعنی چی؟

یکی بگه اگه بغز داشت خفت میکرد اگه دلت غصه داشت چه باید کرد؟؟؟؟

کاش مرگ دست ما بود اونوقت یه لحظه هم نمیموندم کاش.........


تنهام...

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/14ساعت2:21توسط تنها... | |

سلام دوستان

10 عدد عکس واسه دانلود گذاشتم

<<<ممنون>>>

به ادامه ی مطلب مراجعه کنید

تنها...

ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه 1387/01/10ساعت2:4توسط تنها... | |


کاش ميشد هيچ کس تنها نبود .

کاش ميشد ديدنت رويا نبود .

گفته بودي با تو مي مانم ولي...

رفتي و گفتي که اينجا جا نبود .

ساليان سال تنها مانده ام

شايد اين رفتن سزاي من نبود .

من دعا کردم براي بازگشت

دست هاي تو ولي بالا نبود .

باز هم گفتي که فردا ميرسي .

کاش روز ديدنت فردا نبود






تنهام...

+نوشته شده در شنبه 1387/01/10ساعت1:27توسط تنها... | |



چشام دیگه تار میبینه فکر نکن کارم تمومه

اما بدون به چشم تو دارم میشم من دیونه

دوست دارم که خوب بدونی من از همه صبورترم

من از همه کارای تو ببین چه ساده میگذرم

غربت چشمامو نگاه وسوسه ی دیدن تو

آتیش به جونم میزنه لحظه ی رسیدن تو

چشمام دیگه تار میبینه قلبم چه تند تند میزنه

دقیقه های انتظار بدون تو نمیگذره

خسته شدم از دست تو اما گناهش از تو نیست

آخه من عاشقت شدم اینا رو پا من بنویس

چشمام داره تار میبینه قلبم دیگه نمیزنه

آخه واسه دیدن تو میخواد از دنیا بگذره

خسته شدم از بی کسی از درد بی هم نفسی

مرحم رو قلب من بزار این آخرا تنهام نزار



+نوشته شده در جمعه 1387/01/09ساعت2:56توسط تنها... | |

تا حالا شده دلت واسه خودت تنگ بشه ....؟

تا حالا شده يه چيزي رو سينه ت سنگين باشه و تا گريه نكني نفهمي بغضه ...؟؟


تا حالا شده هر كاري مي كني كلافه بشي ...؟


تا حالا شده يه چيزيت باشه و نفهمي چته ؟؟

تا حالا شده يه كسي و انقدر بخواي كه نخواي ببينيش ...؟

تا حالا شده خيال كني يكي و فراموش كردي و دوباره سر زندگیت سبز بشه ...؟؟

تا حالا شده طعم زنده گي و نفهمي ، اما بدوني طعم لبهاي کسی مزه ی زندگی میده....؟؟؟

تا حالا شده طعم شراب و با طعم لبهاي كسي ، تشخيص ندي ...؟

تا حالا شده از روي بي كسي خنده ت بگيره ...؟

تا حالا شده وقتي صداي كسي رو از پشت اينهمه خط وخطوط میشنوی قلبت ...؟؟

تا حالا شده كلي حرف داشته باشي اما همچين كه قلم دستت میگیری , هیچی گیرت نیاد ...؟؟






تنهام...

منبع:orchid.blogfa.com

mazibazi.blogfa.com


+نوشته شده در جمعه 1387/01/09ساعت2:6توسط تنها... | |



کاش می فهمیدی که دلم باز برایت تنگ است

 

که سکوت غم تنهایی من ساده و بی رنگ است

 

کاش می گفتی باز گل من ! اشک نریز

 

خسته و درد آلود ز غم من مگریز

 

کاش می دیدم باز که تو از کوچه ی دل می گذری

 

و در این تیره شب ِ بی مهتاب ، به کلون ِ دل من می نگری

 

دل من تنها نیست ، رنج بی عشقی تو در راه است

 

لحظه ها می گذرند وای به من ، فرصت خنده ی من کوتاه است

 

ز تو بگذشتم که تو را دریابم ، تو گذشتی ز من و رنجیدی

 

من فرو ریختم از رفتن تو ، تو چه بی رحم به من خندیدی

 

عاقبت با ظلمت یک قلب سرد ، آسمان من ! تو تنها می شوی

 

در سکوت سهم صحرای زمان ، با دلی بشکسته رسوا می شوی








اي کاش تنها يکنفر هم در اين دنيا مرا ياري کند ...

اي کاش مي توانستم با کسي درد دل کنم ...

تا بگويم که :

من ديگر خسته تر از آنم که زندگي کنم تا بداند غم شبها يم را ...

تا بفهمد درد تن خسته و بيمارم را ...

قانون دنيا تنهايي من است ...

و تنهايي من قانون عشق است ...

و عشق ارمغان دلدادگيست ...

و اين سرنوشت سادگيست ...

+نوشته شده در جمعه 1387/01/09ساعت1:42توسط تنها... | |

سلام دوستان

10 عدد عکس واسه دانلود گذاشتم

<<<ممنون>>>

به ادامه ی مطلب مراجعه کنید

تنها...

ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/08ساعت2:41توسط تنها... | |



چون ندارم همدمی با بد می گویم سخن...



            چون نیابم مرحمی از بد می جویم شفا...





+نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/08ساعت2:30توسط تنها... | |

سلام دوستان

10 عدد عکس واسه دانلود گذاشتم

<<<ممنون>>>

به ادامه ی مطلب مراجعه کنید

تنها...

ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/07ساعت3:32توسط تنها... | |

دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/07ساعت1:48توسط تنها... | |



عاشق بودن تجربه تمامی احساسات بیرون از عشق ، و از نو بازگشت به عشق است .


عاشق بودن تحمل رنج و درد و توانایی غلبه و از یاد بردن این رنج و درد است.

عاشق بودن همان است که بدانی دیگری کامل نیست . بتوانی بخش های نا زیبا را ببینی ولی بر

بخش هایی که دوست می داری تاکید کنی و شادمانه هر دو را بپذیری .


عاشق بودن بر پا ساختن ستون های استوار بر بنای احساسات است ولی جایی نیز برای تغییر


بگذار
.

چون داشتن احساس یکسان در تمام عمر جایی برای رشد ، تجربه و آموختن نمی گذارد.


عاشق بودن توانمند بودن در پذیرفتن ایده ها و واقعیت های نو است دانستن آن است که دیگری نیز

آنچه که بوده باقی نمی ماند و تغییر آرام آرام او را دگرگون می کند.



+نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/07ساعت1:22توسط تنها... | |

                                      گویا به تنهایی لایق ترم .

حق من همان تنهایی کهنه ای است که تو گرفتی

                                        و گویا حال پس می دهی !؟

شاید بهتر باشد پس بگیرم .

                                   نمی دانم ؟!؟

                                همان تنهایی کهنه که هیچ کس نفهمید ،

تو هم نفهمیدی هرگز !!!

                                     ناگاه آمدی و حال ...

                                     در آسمان من همه خوبند حتی بدها ،

       و من ،

                   همان من تنها همان بی دیوار . همان من بی سایه

             دیگر تمام آدمکهای آسمانم را ندیدم .

اما گویا دارم از ستاره ام می افتم .

                   انگار باید دوباره من باشم و یک ستاره تنهایی.... !


تنهام...



+نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/07ساعت1:4توسط تنها... | |

+نوشته شده در دوشنبه 1387/01/05ساعت4:9توسط تنها... | |




و ای کاش که او می فهمید...

افسوس...

+نوشته شده در دوشنبه 1387/01/05ساعت2:40توسط تنها... | |

+نوشته شده در یکشنبه 1387/01/04ساعت3:6توسط تنها... | |



                                  تنهام...

+نوشته شده در شنبه 1387/01/03ساعت3:2توسط تنها... | |


تو را نگاه می کنم که خفته ای کنار من


پس از تمام اضطراب عذاب و انتظار من

تو را نگاه می کنم که دیدنی ترین تویی

و از تو حرف می زنم که گفتنی ترین تویی

من از تو حرف میزنم شب عاشقانه می شود

تو را ادامه می دهم همین ترانه می شود

کاش به شهر خوب تو مرا همیشه راه بود

راه به تو رسیدنم همین پل نگاه بود

مرا ببر به خواب خود که خسته ام از همه کس

که خواب و بیداری من هر دو شکنجه بود و بس


+نوشته شده در شنبه 1387/01/03ساعت2:55توسط تنها... | |

دلبرکم چیزی بگو به من که از گریه پرم

                                                   به من که بی صدای تو از شب شکست می خورم

دلبرکم جیزی بگو به من که گرم هق هق ام

                                                  به من که آخرینه ی اواره های عاشقم

چیزی بگو که آینه خسته نشه از بی کسی

                                                 غزل بشن ترانه هام نه هق هق دلواپسی

نزار که از سکوت تو پر پر بشن ترانه هام

                                                 دوباره من بمونم و خاکستر پروانه هام

چیزی بگو اما تگو از  مرگ یاد و خاطره

                                                کابوس رفتنت بگو از لحظه های من بره

چیزی بگو اما نگو قصه ی ما بسر رسید

                                                نگو که خورشیدک من چادر شب بسر کشید

دقیقه ها غزل میگن وقتی سکوت و میشکنی

                                                قناری ها عاشق میشن وقتی تو حرف میزنی

دلبرکم چیزی بگو به من که خاموش توام

                                                به من که هم بستر تو اما فراموش توام

چیزی بگو که آینه خسته نشه از بی کسی

                                               غزل بشن ترانه هام نه هق هق دلواپسی

نزار که از سکوت تو پر پر بشن ترانه هام

                                                دوباره من بمونم و خاکستر پروانه هام

چیزی بگو اما تگو از  مرگ یاد و خاطره

                                                کابوس رفتنت بگو از لحظه های من بره

چیزی بگو اما نگو قصه ی ما بسر رسید

                                                نگو که خورشیدک من چادر شب بسر کشید






+نوشته شده در شنبه 1387/01/03ساعت2:37توسط تنها... | |

+نوشته شده در جمعه 1387/01/02ساعت4:11توسط تنها... | |

یک نفس یاد خدا

یک سبد خاطره اسوده و شاد

یک بغل شبنم آرامش صبح

یک هزار آینه از جنس بلور

همه تقدیم تو باد



+نوشته شده در جمعه 1387/01/02ساعت3:45توسط تنها... | |

دوست دارم گریه کنم...

دوست داشتم سال جدید بخندم اما مثل اینکه هیج وقت نمیشه...


+نوشته شده در جمعه 1387/01/02ساعت3:34توسط تنها... | |